برو من از تو آخر دل بریدم
شبی با شعرهایم گریه کردم![]()
دوباره از تو با دل شکوه کردم![]()
زدم چنگی میان پرده هایم![]()
بریدم از حصار نرده هایم![]()
دویدم تا بیابم تکیه گاهی![]()
بریزم اشک گرمی روی آهی![]()
نگاهم سرد بود و غصه می خورد![]()
مرا با خود به جایی دور می برد![]()
دوباره آسمان بیداد میکرد![]()
دوباره شعر من فریاد میکرد![]()
من اما میدویدم تا بگریم![]()
مگر می شد که آن شب من نگریم![]()
نسیمی کاغذی را جا به جا کرد![]()
تو گویی خش خشش مرا صدا کرد![]()
دویدم از پی کاغذ دویدم![]()
گرفتم کاغذ و جایی خزیدم![]()
نشستم تای آن را باز کردم![]()
غم هجر تو را آغاز کردم![]()
میان کاغذ از چیزی که خواندم ![]()
تنم لرزید اشکی هم فشاندم![]()
خدا می داند اما من چه دیدم![]()
عذابی بدتر از آتش کشیدم![]()
نوشته بود معشوقی به عاشق![]()
برو من از تو آخر دل بریدم!![]()
+ نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 15:48  توسط مژده
|
