تبليغاتX
سیاره عشق

سیاره عشق

دلم عاشقت نمیشه اینو بدون همیشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه میذارمت کنار!!!!

چه کنم دوسش دارم شوخی که نیست حرف یک عمر دربه دری است صحبت کلی آوارگی است شکایتی نیست حرف شکایت که در عشق بیاید باید فاتحه این حکایت را خواند شما هم بدانید بد نیست تازه بعد عمری عاشقی همین امشب پاییزی از من پرسید مگر تو دوستم داری؟ و من یقین دارم دیوانه تر از مجنون خیره به پرس عجیبش هفت آسمون حیرت را سیر کردم و برگشتم راستی گفتم برگشتم او هم برگشت از سفر آنسوی اقیانوسش برگشت اما نه پیش من او مال همه است و من آرزو میکنم هیچکس مال او نباشد اما مگر میشود او حرفی نزد ننوشت سکوت کرد اما جوری که به بی قانونی غرور شکسته یک عمر عاشقی ام بر نخورد فهماند که قصد دارد مرا کنار بگذارد. اسم این نوشته را اسیر پرانتزی کردم که نشان بدهد حرف اوست همیشه حرف حرف اوست نه فقط حالا. راستی آخرین باری که با التماس دفترم را نوشت جمله ای نوشت که آرزو میکنم به آستان نیلوفری چشمان روشنش بر نخورد اما جمله اش درست مثل حرف آدم بزرگهایی بود که به بهانه مصلحتی بزرگ شدن فرزند کوچکشان برایش عروسک نمی خرند و او تنها نوشت که لیاقت تو از من و امثال من بیشتر است می دانست من هم بچه ام هم عروسک میخواهم هم هیچ کس اندازه من دیوانه اش نیست و هم صحبت این حرفها نیست کافی است این دو خط آخر را برای خودش می نویسم زیبا خوشحالم که مرا دور نمی اندازی و تنها می گذاریم کنار میدانی همیشه رسم است چیزهایی را کنار بگذارند که حدس بزنند یک روز یا یک وقت دور دیگر لازمشان شود پس نگهش میدارند اما چیزی را که دور بیندازند هم دور است هم رفته است و هم دوباره لازم شدنی در کار نیست من راضیم به همه چیز هر چیز که جوری به تو مربوط میشود میدانم جمله ای که نام این نوشته است حرف دل توست . باز گلی به جمالت که حرف دلت را با شهامت اگر نمی زنی لااقل به دیوانه ای مثل من می فهمانی و من آن را در گیومه ای از تو نقل می کنم:

" درست مثل تقویمی که عوض میشه سر بهار

مندازمت یه گوشه و دیگه میذارمت کنار"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 16:11  توسط مژده  |