تبليغاتX
سیاره عشق

سیاره عشق

دلم عاشقت نمیشه اینو بدون همیشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تا فردا

                              

تا فردا...

             تا فدا و فرصت بعد

                  بتو فکر می کنم

                       به خانه میایم و میدانم

                               که ساز تمام ساعتها

                                          بنام تو کوک میشود

             پس به دل نگیر

                    دیدی اگربی خداحافظی

                                   از تو دور میشوم

                       قرار نیست در کوچه های بعد از غروب

             با تو نباشم

                 تا عصر و نیمکت چوبی

                     و عابرانی که شبیه تو میگذرند

                             و گرنه این تقویم

                      تا ابد ورق نخواهد خورد...

 

   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 16:5  توسط مژده  | 

قدم رنجه فرمودید خوش آمدید

Image hosted by TinyPic.com 
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 15:8  توسط مژده  | 

تو

در این تنهایی که خواب از چشمانم ربوده است.........

به تو می اندیشم........

می دانی اگر دوست داشتن تو کار اشتباهی است.......

پس قلبم به من اجازه نمی دهد کار درستی انجام دهم..........

چرا که در تو غرق شدم.........و هرگز بدون تو در کنارم......

نجات نخواهم یافت...........من همه وجودم را نثار می کنم........

تا تنها یک شب دیگر در کنار تو باشم.........

تمامی زندگیم را به خطر می اندازم..........

تا تو را یک بار دیگر در کنارم حس کنم.........

چرا که قادر نیستم تنها با خاطره سرودمان زندگی کنم...............

من همه وجودم را در راه عشق تو فدا میکنم.............محبوبم....

می توانی مرا حس کنی.......و تصور کنی من به چشمانت خیره شده ام..........

تو را به روشنی می بینم.......زنده و جاودانه در ذهنم جای گرفتی..........

با این حال همچون ستاره بخت من......از من دور هستی.....................

من همه وجودم را نثار می کنم....تا تنها یک شب دیگر در کنار تو باشم...........

تمامی زندگیم را به خطر می اندازم....تا تو را یک بار دیگر در کنارم حس کنم..........

چرا که قادر نیستم تنها با خاطره سرودمان زندگی کنم..........

من امشب......امشب همه وجودم را در راه عشق تو فدا می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 14:18  توسط مژده  | 

می دانی!!

می دانی.....از لحظه ای که او را دیدم...گویی تنها برای اوست که زندگی می کنم.........به خاطر نمی آورم چگونه........اما می دانم که به درونم راه یافت و همانجا ماند............برای اوست که زندگی میکنم...........هم او که روحم را با قدرت متاثر می سازد.........برای اوست که زندگی میکنم.........و این باری بر دوشم نیست...................................

همواره برای اوست که زندگی میکنم............او که مرا رنج می دهد.......و او که لطیف و مهربان است.......او که از ورای عشق در آسمان اتاقمان رنگین کمانی رسم می کند............او موسیقی است و برخی روزها که قلبم از درد سنگین می شود تنها یاریگری است که به فریادم می رسد.........الهه ای است که ما را دعوت می کند........همیشه در من زنده است.......با اوست که مرگ فرسنگها دور می گردد..........و من برای اوست که زندگی میکنم.............روز به روز برای اوست که زندگی میکنم...........آن هنگام که عهد و پیمانش را در درونم کشف نمودم..........زیباترین داستان عاشقانه من رقم زده شد.......و او چون انفجاری است که هرگز آسیب نمی رساند..........................

برای اوست که زنده ام.....می دانم که مرا آواره شهرها نموده است........می دانم که کمی زجر خواهد کشید...........اما خوشحالم که به خاطرش زنده ام..........................بدون او از دست رفته ام...........تنها برای او زنده ام.........در غم هایم او را صدا می زنم........در پیچش صدایم برای اوست که زنده ام...........صدایی که اوج می گیرد و عشق می زاید......................................برای اوست که زنده ام.........هیچ چیز دیگری ندارم..........و چه بسیار کسان دیگری را می بینم که بر چهره این پیام را دارند..........برای اوست که زنده ام.........................................

برای اوست که زندگی میکنم.......چه در یک شاه نشین و چه مقابل یک دیوار......و چه در هجوم فرداها...........می دانم که زنده خواهم ماند.....همچون یک باطل.........اما بازیگر اصلی همواره او باقی خواهد ماند..........................................

برای اوست که زنده ام........چرا که راه دیگری پیش رویم نیست.......چرا که موسیقی آن چیزی است که هرگز ترکش نکردم...........او موسیقی است............او بال پرواز دارد........او کلید آسمان است و درهای آفتاب را به رویمان می گشاید........برای اوست که زنده ام........برای اوست که زنده ام..........برای موسیقی.....برای اوست که زنده ام........او که یکتاست........برای اوست که زنده ام........برای اوست که زنده ام........

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 14:2  توسط مژده  | 

اشک

هیچکس ارزش اشکهای تو را ندارد و آن کسی که ارزش آنها را دارد هیچوقت اشک تو را جاری نمیکند!l0yalb0y
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 12:16  توسط مژده  | 

اینم چندتا از SMSهای دوستان گلم

ببین و دل نده

دوست داشته باش
عاشق نشو
بگزار و بگزر
که روزی باید
گزاشت و گذشت

 

دوستی یه حادثه و جدایی یک قانون است
پس بیایید حادثه آفرین و قانون شکن باشیم

رفتنت مثل یه حادثه برام موندنیه
حالا آواز سفر کردن تو خوندنیه
لحظه ها ثانیه ها طاقت موندن ندارن
میسوزونن اما خوب فکر سوزوندن ندارن
هنوزم چشم به راهتم نازنین

 

گر هنوز مشتاقی که دوستت بدارم
روزهای جوانی عشقم را به من بازگردان
کاری کن که فروغ سپیده دم آسمان
جای خاموشی پرتو خورشید را بگیرد
این امری است بدیهی که آدمی دو بار می میرد
یکی آن روز که شرار عشقی در دلش فروزان نیست
و آن مرگ با درد و رنج بسیاری همراه است
و دیگر روزی که بی هراس پای به دامان گور می گذارد....

زندگي شايد همين باشد
يك فريب ساده و كوچك
آن هم از دست عزيزي كه تو دنيارا
جز براي او و جز با او نمي خواهي
من گمانم زندگي بايد همين باشد

 

 

به من تكيه كن، تكيه كن، تكيه كن
كه خاصيت عشق را مي شناسم
به من تكيه كن مثل شبنم به برگ
تو را بهتر از برگ ها مي شناسم
تو را روي گلبرگ ها مي نويسم
در آغاز،در انتها مي نويسم
در آغاز دفتر چه ي مقش هايم
تو را گر چه من بود؛ما؛مي نويسم!!!!!

 

اگه تن پس مي زنيم،حرمت عشق و نشكنيم
اگه چاوش نشديم،به شب شبيخون نرنيم
اگه من جفت تو نيست،ترانه اندازه توست
تو شباي بي كسي،ما همه دنبال منيم!!!!!!

كوير تشنه ي باران است،تشنه ي خوبي
به من محبت كن
كه ابر رحمت اگر دركوير مي باريد
به جاي خار بيابان بنفشه مي روييد
وبوي پونه ي وحشي به دشت بر مي خواست
چرا هراس،چرا شك؟
بيا كه من بي تو
درخت خشك كويرم كه برگ و بارم نيست
اميد بارش باران نو بهارم نيست

به ياد آور كه زندگي من باد است
و چشمانم ديگر نيكويي را نخواهد ديد
چشم كسي كه مرا مي بيند ديگر به من نخواهد نگريست
و چشمانت براي من نگاه خواهد كردو من نخواهم بود

 من چه گويم به مردمان چو بپرسند
قصه اين زخم دير پاي پر از درد؟
لابد بايد هيچ نگويم ور نه
هرگز ديگر به عشق تن ندهد مرد

 

دو تا چشمام همه جا دنبال تو مي گرده
با نبودنت دلم با غصه ها سر كرده
شب و روز در پي تو من همه جا رو گشتم
يكي گفت غصه نخور اون داره بر مي گرده
كسي مثل تو نشد
كسي مثل تو نبود

 

به جای دسته گلی که فردا بر سر قبرم میگذاری

امروز با شاخه گلی یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم جاری میکنی

امروز با تبسمی شادم کن

به جای اون متنهای تسلیت که فردا در روزنامه ها چاپ میکنی

امروز با پیامهای کوتاه خوشحالم کن

من امروز به تو محتاجم نه فردا !!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 12:12  توسط مژده  | 

نمی دانم

نميدانم از چيست كه وقتي تو را مي بينم زبانم بند مي آيد
نميدانم چرا وقتي مي بينمت گلها در دستم پژمرده مي شوند
وقتي تو را مي بينم گوئي كه دوباره متولد ميشوم
وقتي به چشمانت نگاه مي كنم انگار كه تمام دنيا را بمن داده اند
گلم خاموش نباش و حرفي بزن عزيزم خاموش نباش و حرف بزن
از عشق و درد و دلت براي عاشقت صحبت كن
بگو كه چطور به او عشق ورزيدي
از روياهائي كه ديدي بگو
از شبهاي بي خوابي ات بگو
وقتي كه تو را مي بينم آتشي بر جانم ميافتد
وقتي تو را مي بينم قلبم مي سوزد

وقتي تو را مي بينم ... زنده مي شود
وقتي تو را مي بينم تمام روزهاي گذشته در نظرم مجسم مي شوند
آبي آبي

سالهاست يك آرزو قلبم را مي سوزاند
همون لحظه كه اميدم رو از دست داده بودم اونو روبروي خودم ديدم
آبي آبي
چشماش خيلي آبين
يه نگاه كردم و عاشقش شدم
اوني كه داره مي ياد يار كيه؟


از كنار راه زندگي آروم آروم عبور مي كردم
دنبال شادي بودم كه يكباره اونو ديدم
آبي آبي
چشماش خيلي آبين
يه نگاه كردم و عاشقش شدم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 11:55  توسط مژده  | 

وقتی

  وقتی که رفتی من چیزی نشنیدم............

 متعجبم که چطور هنوز اینجا هستم..........

 و من نمی خواهم که چیزی را حرکت دهم.........

 چون ممکن است که خاطراتم را تغییر دهد...............

 آه، من هستم،من چه هستم...................

 من انجام می دهم آنچه را که می خوام............

 اما من نمی توانم...... این را مخفی کنم که ....................

 من نمی خواهم بروم.........

 من نمی خواهم بخوابم............

 من نمی تونم نفس بکشم................

 تا وقتی که تو اینجا در کنارم نباشی...................

 و من نمی خواهم بیرون بروم...........

 من نمی تونم مخفی کنم............من نمی تونم زنده باشم................

 تا وقتی که تو اینجا در کنارم نباشی............................................. .

 من نمی خواهم با دوستانم حرف بزنم....................

 چون ممکن است من رو از این رویا بیرون بیاورد.............

 و من نمی تونم ترک کنم این تخت رو............

 چون ممکنه که فراموش کنم همه  آن چیزها را..............

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 11:53  توسط مژده  | 

شب حوصله میسوزه ..... وقتی تو خوابی

چقدر دلم برای دوباره بودنت تنگ است...
چقدر غریبم بی تو...
هوای غروب گرفته دلم... آسمان ابری ست. زمین هم... دلم می خواهد ببارم اما، وقتی تو نیستی به اعتماد کدام شانه تکیه کنم؟ پناهنده ی حریم امن کدام آغوش مهربان شوم؟ کدام دست نوازشگر را ببوسم؟ توی کدام نگاه آسمانی گم شوم؟...
وقتی تو نیستی، چقدر جای خالی برای دلتنگی هست!...

                                به فکر سر سپردنم
                                                  به اعتماد شانه ات...

امشب، باز بیدارم... امشب ، می نشینم بالای سر خیالت تا تو بخوابی. تا تو آسوده بخوابی. امشب، تا صبح نگاهت می کنم. وقتی که می خوابی، چقدر از همیشه معصوم تری! دلم می خواهد چشم بدوزم به چشمان نازنینت، وقتی خوابی. دلم می خواهد بنشینم کنارت، مراقب باشم که کسی، چیزی، صدایی، پرده ی نازک خواب لطیفت را پاره نکند. رویا می بینی؟!... چه زیبا لبخند می زنی توی خواب! چقدر چشمان زیبایت آرامش می بخشد توی خواب! تو چقدر آرامی!... دلم می خواهد همیشه از این آرامشت قرار بگیرم. دلم  می خواهد قرار همیشه برقرار من باشی...

چقدر روزهای نبودنت دیر می گذرد...
چه سخت است نبودن مهربانی ات...
چه تلخ است لحظه های بی تو بودن...
چقدر حس لبخندهای مهربانت آسمانی ست...
چقدر انتظار برای دیدنت، برای شنیدنت، شیرین است!...

 از دست غیبت تو شکایت نمی کنم
 تا نیست غیبتی نبود لذت ظهور

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1384ساعت 12:49  توسط مژده  | 

سیاوش قمیشی چه میکنه!!!!!!

ينم يه شعر ديگه از آلبوم جديد سياوش قميشی عزيز

 

هر چشم تو يه پنجره، رو به تماشای سحر!
ديوار خواب خط بزن! ای از همه آزاده تر!
پلکاتُ وا کن روبه عشق!پيله ی ترسُ پاره کن!
فانوسک قلب منُ، يه کهکشون ستاره کن!

 پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه!
هر کس به قدر پنجرش،نورُ تماشا ميکنه!
پنجره يعنی يه نفر، تشنه ی لمس منظره!
با هر نگاهی تازه شو!هر چشم تو يه پنجره!

اونور قاب پنجره، اگه قشنگه ، اگه زشت!
اگه سياه ، اگه سفيد، اگه جهنم يا بهشت!
با هر نگاه گرم تو، منظره ديدنی ميشه!
وقتی تو لب وا ميکنی، حرفا شنيدنی ميشه!

پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه!
هر کس به قدر پنجرش،نورُ تماشا ميکنه!
پنجره يعنی يه نفر، تشنه ی لمس منظره!
با هر نگاهی تازه شو!هر چشم تو يه پنجره

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 16:37  توسط مژده  | 

سیاوش قمیشی تقدیم میکند

Image hosted by TinyPic.com

 

اينم يه شعر از آلبوم جديد خواننده ي  سياوش قميشي

رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداریِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداریِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 16:35  توسط مژده  | 

زندگی بیده دیگه!!!!!!!

برای شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خوای ولی برای این که از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی...

 

از بس که آزردی مرا         دیگر نمی بخشم ترا

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 14:13  توسط مژده  | 

لحظه ی خداحافظی!!!!!

لحظه خداحافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین

عزیزم منو ببخش اگه یوقت آزردمت

گفتی به من غصه نخور میرم و بر میگردم

همسفر پرستوها میشم و بر میگردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر میگردم

عزیز رفته سفر کی بر میگردی

چشمونم مونده به در کی بر میگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

روز و حالم بی خبر کی بر میگردی

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره امیدم و هنوز به روم نبستم

پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن

اما چرا عزیز دل هرگز تو را ندیدم

گفتی به من غصه نخور میرم و بر میگردم

همسفر پرستوها میشم و بر میگردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر میگردم

عزیز رفته سفر کی بر میگردی

چشمونم مونده به در کی بر میگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

روز و حالم بی خبر کی بر میگردی

عزیز رفته سفر کی بر میگردی

چشمونم مونده به در کی بر میگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

روز و حالم بی خبر کی بر میگردی

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 13:28  توسط مژده  |